پخش زنده
امروز: -
محمدرضا ترکی، استاد دانشگاه و شاعر، در ثنای رهبر شهید انقلاب، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای، شعری سروده است.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما، محمدرضا ترکی، شاعر و استاد زبان و ادبیات فارسی، در ثنای رهبر شهید انقلاب حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای شعری سروده است.
بزرگی، سروری، عالیجنابی
عزیزی، رهبری، نیکومآبی
ادیبی، نکتهدانی، اهل حکمت
خطیبی، خطبهاش فصلالخطابی
امینی در امانت استواری
فقیهی در امامت مستطابی
برای برکت از نقش نگینش
سلیمان نیز میجوید رکابی
پدر، یادش بهخیر، آیینهای بود
که میتابید همچون آفتابی
در این دنیا ندیدم مثل او را
که نیلوفر نروید در سرابی
زمین در دیدهاش همچون غباری
زمان در چشم او چونان حبابی
ولی افسوس سودای گذر داشت
از این ظلمتسرا همچون شهابی
به جمع تازهرویان شهادت
گدازان بود چون شمع مذابی
دعا میکرد روزی بر محاسن
ز خون تارکش بیند خضابی
نمیدیدی میان اهل فرهنگ
چنو خو کردهعمری با کتابی
در اهل داستان خود داستان بود
میان شاعران خود شعر نابی
میان فاضلان و شعرسنجان
کم افتد همچو او حاضرجوابی
زبان فارسی را بود حامی
ز هر سستی، تباهی، ناصوابی
پدر میگفت: تا آن قلّه، آن اوج
دو گامی نیست باقی؛ کن شتابی!
وگر از راه مانی، از تو ماند
بر این عبرتسرا نقشی بر آبی
به میدان جهاد و عرصۀ داد
نه او را وحشتی، نه اضطرابی
دلش ایمان و جانش بود ایران
جز این هر دو نبودش انتخابی
نیامد بر دلش از مهربانی
مگر از رنج محرومان عذابی
سیاست را قداست داد و بخشید
به زهد و عدل رنگیّ و لعابی
پدر، روح و روانش شاد، ما را
چراغی بود، لابَل، ماهتابی
گروهی دشمنی کردند با او
از این مستان ناخورده شرابی!
نخوانده امتیاز حق و باطل
نکرده فرق عنقا با غرابی
گزیده از سَفَه یا از تعصّب
کلاغ و لاشخور را بر عقابی
جفا کردند و ... آنان را دعا کرد
دعایی زیر باران... مستجابی
چه کس از عقل و حکمت سربپیچد؟!
مگر نابخردی، بَل هُم دوابی
نگفتم مدح تو در زندگانیت
که دانستم که آن را برنتابی
همیشه از تواضع سیل جاریست
هم از شرم است گر بارد سحابی
به نزدت شاعر رُک دوستتر بود
از این مشتی بهظاهر انقلابی!
غزل در پیش تو گنگ است و از شرم
قصیده روی دارد در حجابی
دریغا از جمالت بینصیبیم
نداریم از کمال تو نصابی
مگر ای خوب در خوابت ببینیم
در آن خوابی که بینیمش به خوابی!
برای اینکه عطرت را بجویم
چنین از اشک میبارم گلابی
الا سیّدعلیّ خامنهای!
که اکنون در جوار بوترابی،
گمان هرگز نمیکردم بمانم
پس از تو با چنین حال خرابی
ولی انگار فیض همّت تو
توانی بر دلم بخشید و تابی
دعایم کن که با ایمان بمیرم
لِکَی اَلقاکَ فی یَومِالحسابِ